تبليغاتX
سرزمین تنهایی

 

خوب آقای تنهایی به زودی به وطن باز خواهد گشت . اگرچه منتظر و استقبال کننده ای ندارد ولی بعد از این همه مدت دیدن هم وطنان غریبه هم برایش جذاب شده است !

و به قول حافظ :

لاف عشق و گله از یار زهی لاف خلاف

عشقبازان چنین مستحق هجرانند !

 

+ تاريخ سه شنبه 2 خرداد1391ساعت 4:52 نويسنده تنهایی |

 

چند روز پیش بود که آقای قرائتی در برنامه سمت خدای شبکه سه مثال خیلی زیبایی زدند که دوست دارم اون رو با کمی توضیح اضافه مجددا اینجا نقل کنم.

تصور کنید سالنی در بیمارستان وجود دارد که پر از بیماران مختلف است. اغلب بیماران هم تلاش خود را برای بهبودی انجام می دهند. دکتر بیمارستان هر روز صبح به بالین هر یک از این بیماران می آید و پرونده او و آخرین وضعیت اش را بررسی می کند و مثلا بر اساس آن نوع غذای آن بیمار را تعیین می کند. مثلا می گوید به این بیمار غذای زیاد و کامل با انواع نوشیدنی ها بدهید و در مورد بیمار تخت کناری می گوید که به این بیمار تنها کمی آب بدهید و نباید هیچ چیز دیگری بخورد ! ... آخر کار هم همه بیماران با خوشحالی از دکتر تشکر می کنند و هیچ کس هم به دستورات او اعتراضی ندارد.

اگر ما آدمها هم می توانستیم حداقل به اندازه اعتماد همین بیماران به پزشک به خدا اعتماد داشته باشیم خیلی از مشکلات ما حل می شد. در عین حالی که تلاش خودمان را می کنیم به روزی خود قانع باشیم و مثلا با دیدن همسایه خودمان که چندین برابر ثروت و به ظاهر رفاه دارد اعتراض و گله مندی را شروع نکنیم. مطمئن باشیم که خداوند هر روز و بلکه هر لحظه پرونده ما را نگاه می کند و بهترین تصمیم را می گیرد.

پ . ن: وَاصْبرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا ... : در برابر حکم پروردگارت صبر کن که تو خود در برابر دیدگان ما هستی  ( سوره طور آیه ۴۸ )

 

+ تاريخ جمعه 29 اردیبهشت1391ساعت 9:2 نويسنده تنهایی |

 

چه می شود اگر

یک شاخه هم به من بدهی

از این همه دسته گلی که

به آب می دهی ...!

 

+ تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 6:3 نويسنده تنهایی |

 

مکالمه ای که چند روز پیش بین دو دختر جوان در مترو اتفاق افتاد :

۱ : تو می دونی ایران چیه ؟!

۲ : ایران اسم یه مکان هست فکر کنم . مثل عراق !

۱ : ولی من فکر می کردم ایران یه محله ای هست نزدیک سیدنی { یکی از شهر های استرالیا }

۲ : خوب مگه عراق نزدیک سیدنی نیست ؟!

الان حدود ۷ یا ۸ ماه می شود که من در خوابگاه و در بین دانشجویانی زندگی می کنم که سن اکثر آنها بین ۱۸ تا ۲۲ سال است و اکثرا هم از کشورهای دارای فرهنگ غرب مثل آمریکا.. کانادا... انگلیس... هلند... آلمان و خود استرالیا هستند. گفتگوی زیادی با آنها داشته ام و کاملا واضح است که نسبت به اطلاعات سیاسی و اجتماعی کاملا نا آگاه هستند. تربیت آنها از کودکی به گونه ای بوده است که تفریح و سرگرمی مهمترین کارشان محسوب می شود و به اجبار دانشگاه یا در وقت اضافه تنها سعی می کنند کمی به اطلاعات خود اضافه کنند. اکثر آنها نام و آدرس و ساعت کار تمام کلوب های شبانه شهر را به طور دقیق می دانند و این در حالی است که نسبت به نام رئیس جمهور و زمان انتخابات و وضعیت اقتصادی و جغرافیایی و خیلی از چیزهای دیگر بی اطلاع هستند. از دین و مذهب هم که تنها نام مسیحیت را از پدر بزرگ یا مادربزرگ شنیده اند.

در گفتگویی به یکی از آنها گفتم که شما و امثال شما در سن پیری کاملا نا امید و افسرده می شوید چون دیگر توان و شرایط تفریح کردن را ندارید و همه چیز را تمام شده می بینید. کمی فکر کرد و گفت درست است ولی برایم مهم نیست !!! ... خلاصه اینکه قدر خودتان و دین تان را بدانید ...

پ . ن : این روزها اگر نام کسی را بپرسم و نام اش رضا باشد یا اهل مشهد باشد ... یا در جایی اسم رضا یا مشهد را بخوانم یا بشنوم ... حتی اگر وسط خیابان باشد مثل بچه های دو ساله میزنم زیر گریه ... یا امام الرئوف ... کاش مرا هم دعوت کنید .... :((

 

+ تاريخ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 4:47 نويسنده تنهایی |

 

آدم به اجبار بیرون رفت

ولی تو اگر بخندی

از آن خنده هایی که بوی سیب می دهد

من داوطلبانه به بهشت نمی روم ...

 

+ تاريخ یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 6:47 نويسنده تنهایی |